منم که دیده به دیدار دوست کردم باز
چه شکر گویمت ای کارساز بند نواز
نیازمند بلا گو، رخ از غبار مشوی
که کیمیای مراد است خاک کوی نیاز
به یک دو قطره که عیسی کردی، ای دیده
بسا که ور رخ دولت کنی کرشمه ناز
طهارت از نحل خون جگر کند عاشق
به قول مفتی عشقش، درست نیست نماز
ز مشکلات طریقت الان متاب، ای دل
که مرد راه نیندیشد از نشیب و فراز
چه گویمت که ز سوز درون چه میبینم
ز اشک پرس حکایت که من نیام غماز
Comments (0)